تبليغاتX
بانوی سفید پوش























بانوی سفید پوش

آ»: «آرامش» وقتی به سراغت می آید که «تلاش» کرده باشی.
«ا»: «اعتماد به نفس» یک «سرمایه» است نه یک «کلمه»!
«ب»: برای «بهتر» شدن زندگی ات ، «بهتر» فکر کن!
«پ»: چرک نویس های زندگی ات گاهی به «پاک نویس» احتیاج دارند!
«ت»: «تفاهم» ، درک کردن نیازهای طرف مقابل است نه دانستن نیازهای خود!
...«ث»: «ثابت قدم بودن» ، یکی از راه های «موفقیت» است.
«ج»: «جرأت» با داشتن «ترس» به وجود می آید.
«چ»: «چگونگی برخورد با مشکلات و ناکامی ها» مهم است ، نه خود مشکلات و ناکامی ها!
«ح»: «حاصل» هر زحمتی رحمت است؛ مطمئن باش!
«خ»: «خداوند» دنیا را به نشان می دهد؛ تو خودت را به خداوند نشان بده!
«د»: «داشتن» همیشه به انسان کمک نمیکنند؛ این نداشتن هاست که موجب خلق آثار می شوند.
«ذ»: «ذره ذره» زندگی ات را شکرگزار باش!
«ر»: «رهاشدن» از درد، ابتدای پذیرفتن درد است.
«ز»: «زشت یا زیبا» این بستگی به نگاه تو دارد.
«ژ»: «ژولیدگی و آشفتگی ظاهری» دلیلی بر ژولیدگی و آشفتگی درونی نیز باشد؛ از پایه شروع کن تا به اصل برسی.
«س»: «سلامتی»، ثروتی است که ثروت های دیگر را جذب میکند.
«ش»: «شکرگزاری» یعنی رسیدن به «خوشبختی».
«ص»: «صادقانه» زندگی کن؛ صادقانه جواب بگیر.
«ض»: جلوی «ضرر» را از هر جا بگیریم، منفعت است.
«ط»: «طاقت داشتن» در برابر سختی ها یعنی روزه داشتن تا هنگام افطار.
«ظ»: «ظاهر» و باطن اگر به نزدیک شوند، آینه میشوی.
«ع»: «عشق» به زندگیست نه عادت به زندگی.
«غ»: «غصه خوردن» هم چون غباری نشسته است؛ غصه ها را بشور!
«ف»: «فاتح» فردای خود شدن، «امروز» را می طلبد.
«ق»: «قدرت» در دیدن معایب نیست؛ در گفتن محاسن است.
«ک»: «کمک کردن» به دیگران در حقیقت، یک نوع کنترل دردهای خودمان است.
«گ»: «گاهی» شعری زمزمه کن ، عکسی بگیر ، مهمانی دعوت کن ، یادداشتی بنویس؛ ضرر نمیکنی!
«ل»: «لحظه های» قشنگ زندگی ات را تکرار کن!
«م»: «محبت» هم چون مادر، منتظر دعوت نمی ماند.
«ن»: «ناامیدی» از نداستن است!
«و»: «وفای به عهد» اولین نشانه برای اعتماد دو قلب است.
«ه»: «هدیه ی» خداوند به انسان، «عقل» اوست.
«ی»: «یاور» همیشه همراه، موبایل نیست؛ خداوند است
نوشته شده در سه شنبه 1389/11/19ساعت 9:55 AM توسط لیلی|

یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو)بفهمند.سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ شوهره روزا...ی ماه... عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیون بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟" یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولته"

 

نوشته شده در یکشنبه 1389/11/10ساعت 0:28 AM توسط لیلی|

    2 تا گربه با هم ازدواج کردند

 

 

   اوایل زندگی عاشقانه ای داشتند

 

 

 

 

 

 

 

 

اولین بچشون به دنیا اومد

 

 

 

 

دومی هم به دنیا اومد

 

 

اولین قدمهای بچه هاشون

 

 

 

 

 

 

پدر این خانواده به سختی کار میکرد

 

 

 

 

و مادر دنبال خوشگذرونی خودش بود

 

 

 

 

بچه ها بدون مراقبت بزرگ شدند و بچه های بدی از آب در اومدند

 

 

 

 

یکیشون تروریست شد

 

 

 

یکی دیگه همش تو کلوپ شبانه بود

 

 

 

 

 

کوچکترینشون تصمیم به خودکشی گرفت

 

 

 

 

وقتی پدرشون فهمید سکته کرد

 

 

 

 

مادرشون هم عقلش رو از دست داد و دیوونه شد

 

 

 

.

.

.

.

.

نتیجه اخلاقیه این داستان رو حداکثر در 2 خط بنویسید

 ·

 

نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/06ساعت 11:18 PM توسط لیلی|


آخرين مطالب
» الفبای زندگی
» زوج خوشبخت
» ازدواج دو تا گربه و داستان زندگیشان
» چــــگــــونــــه سـیـاســت مــدار مـیشویم !!!! ...
» مردم چه می گویند؟
» شما یادتون میاد؟
» مرگ حق است ولی.........عجبا!
» من که تسبیح نبودم........
» شــــــــــرط عــشــــق!! ...
» ديدهاي متفاوت از زنان
Design By : Pars Skin